اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

974

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

كاذب و هما يشتبهان فى الصورة و التركيب و اجمعوا ان الصادق يؤيده الله بالمعجزة و الكاذب لا يجوز له ما يكون للصادق لان فى هذا تعجيز الله عن اظهار الصادق من الكاذب » . و اصل اندر اين آن است كه دو تن باشند : يكى نبى و ديگر متنبى . نبى راست‌گوى باشد و آنچه گويد از خداى گويد و از خداى خبر دهد ، و مر ورا كه نبى نام كردند . گروهى چنين گفته‌اند كه از نبوت گرفته‌اند و نبوت جاى بلند باشد . و چون ايشان به محل و مرتبت از همه خلق بلندتراند ، بدين معنى مر ايشان را نبى خواندند . و گروهى گفته‌اند كه اشتقاق وى از نبأ است ، و نبأ خبر باشد . چون ايشان خبر دادند بندگان را از خداى ، بدين معنى ايشان را نبى خواندند . پس آن كسها كه ايشان به همزه خواندند بر اصل لغت راست رفتند ؛ و آن كسها كه بىهمزه خواندند به اصل مهموز داشتند و لكن همزه بيفگندند طلب تخفيف را . و متنبى كاذب بود . و زن اين متفعل باشد از نبوت . يعنى خويشتن را پيغامبر ساخته ؛ و همه متفعلان متكلف باشند ، و تكلف صفت كاذبان باشد . هركه به چيزى موصوف باشد ورا تكلف به كار نيايد اندر آن چيز . باز گفت ايشان مانند يكديگراند اندر صورت و تركيب يعنى نبى و متنبى هر دو بشرند و هر دو لحم و دم‌اند و هر دو مخاطب و مكلف‌اند ، و هرچه مر يكى را هست مر آن ديگر را هست از صورت و تركيب و خلقت و چيزى زيادت نيست اندر صورت و تركيب نبى بر صورت و تركيب متنبى ، تا دليل گشتى بر نبوت و صدق وى ، به معنى ديگر حاجت نيامدى ، چون چنين باشد مر نبى صادق را دليل بايست كه كاذب از آن دليل عاجز آيد تا صادق از كاذب پديد آيد . و بر خلق واجب گشت متابعت كردن [ و تصديق كردن ] مر صادق را ، و تكذيب و رد كردن مر كاذب را ، و آن دليل مفرق معجزه بود مر پيغامبران را ؛ و مر متنبئان را روا نباشد تا فرق افتد . باز گفت : و اجماع است مر اين طايفه را كه خداى عز و جلّ مر صادق را تأييد كند به معجزه يعنى پيغامبر صادق را خداى تعالى